نیکانیکا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

نیکا، هدیه قشنگ خدا

تولد عمه جونی

عشق مامان، امروز جمعه 13 بهمن تولد عمه جونی بود.عمو و محدثه و محمد حسین برای عمه جون خونه مامان جون و بابا حاجی تولد گرفتند.تو علاقه خاصی به عمه جون داری از صبح که بلند شدی از ذوق تولد عمه جون لباس عروس پوشیدی تا شب که رفتیم تولد و کلی با محدثه رقصیدی و خوش گذروندی محمد حسین جون اولین سالی بود که تو تولد مامانش بود ️ ...
13 بهمن 1396

ادامه روز برفی

نیکا جونی مامان، شب خوابیدیم صبح که بلند شدیم دیدیم به لطف خداجون همین جوری داره برف میاد به قدری که زمین سفید پوش شده بود، روی درختا پر از برف بود، بابایی از سر کار اومد، تورو صدا کرد و بردت لب پنجره ،تو باورت نمیشد آخه از وقتی که بزرگتر شده بودی همچین برفی تا به حال ندیده بودی ، همون موقع رفتیم بیرون با محدثه جون و عمه و عمو و محمد حسین کلی برف بازی کردیم، بابایی هم یه آدم برفی بزرگ و خوشگل براتون درست کرد و شما کلی ذوق کردید بعدازظهر هم بابایی هم آش دوغ خوشمزه درست کرد وسط برفا خوردیم، خیلی مزه داد.اونروز برای ما یک روز به یاد موندنی شد. دختر عزیزم من همیشه از خوشحالی تو خوشحالم و خداروشکر میکنم که تو و تموم بچه هارو خوشحال کرد ...
13 بهمن 1396

خداروشکر برف اومد

دختر مهربون و خوش ذوقم ابتدای مطلبم را با هزاران مرتبه خداروشکر شروع میکنم که تو و یه عالمه بچه معصوم و پاک به آرزوشون رسوند. شروع ماه بهمن شنبه شب وقتی در حال شام خوردن خونه بابا حاجی و مامان جون بودیم و بابایی سر کار بود با صدای مامان جون مهربون که میگفت نیکا نیکا بدو بیا داره برف میاد، من و تو فکر کردیم داره شوخی میکنه اولش نرفتیم، گفت نه به خدا داره برف میاد دو تایی دویدیم به طرف پنجره آشپزخونه، وقتی برف دیدیم از خوشحالی جیغ کشیدیم، به قدری که خونرو گذاشتیم روی سرمون اصلا نمیدونستیم چی کار کنیم، همون موقع عمو محمود زنگ زد گفت :حاضر شید بریم برف بازی، آخه فکر میکردیم قطع میشه. سریع حاضر شدیم رفتیم جلوی خونه عمه جون و شروع کردیم با محدثه ...
13 بهمن 1396

شروع کلاس ژیمناستیک دختر نازم

نیکا جونی مامان، روز دوشنبه 2 بهمن ساعت 9 صبح همراه من اومدی باشگاه، من اولین جلسم بود که میر فتم ایروبیک، با ماشین خاله بهاره رفتیم، تو و دینا و محیا هم اومدید با ما ورزش کردید و کلی ذوق میکردید، من از خیلی وقت بود منتظر بودم کلاس ژیمناستیک تشکیل بشه تا ثبت نامت کنم، آخر تایمی که می خواستیم بیایم خانم ابراهیمی گفت امروز سرای محله دومین جلسه ژیمناستیک بچه هاست من هم که از خیلی وقت پیش منتظر چنین روزی بودم ساعت 1 بعداظهر بردمت سرای محله و تو هم کلی ذوق کردی. دختر عزیزم یه چیز جالب اینکه من و تو تو یک روز برای باشگاه ثبت نام کردیم و از همه باحال تر اینکه مربی دوت اییمون خانم ابراهیمیه جیگر مامان ایشالا به سلامتی ورزشت ادامه بدی و روز به...
6 بهمن 1396
1